مقالات اجتماعی

مذهب طالبان (16)

نویسنده: خواجه بشیر احمد انصاری

دین و خشونت 

پرسش: اگر میان دین و تروریزم پیوندی وجود ندارد، پس این همه خون و خشونتی که در جغرافیای جهان اسلام و به ویژه کشور ما، و آن هم زیر نام دین، صورت می‌گیرد، چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟ انصاری: به تاریخ ۳۱ حمل ۱۳۷۹ کنفرانسی داشتیم در مرکز مطالعات حقوقی و سیاسی افغانستان که مفهوم افراطی گری در آن به بحث گرفته شد و به پرسش شما رابطه دارد. در آنجا گفته بودم، افراطی گری، افراطی گری خشونتبار، و تروریزم پدیده هایی نیستند که به یکبارگی از زمین سر زده باشند، بلکه این پدیده ها معلول عوامل ژرف و نهادینه شده دیگری اند که بدون پرداختن بدانها شناخت ما از این پدیده ها ناقص خواهد ماند. به عبارت دیگر؛ این پدیده ها در اثر فعل و انفعال عوامل گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی ظهور نموده اند که باید ریشه یابی گردند.نصاب تعلیمی و برنامه های درسی و رشته هایی که رهبران ترور و خشونت در آن تحصیل نموده اند، از جملۀ مسائلی اند که می تواند ما را در شناخت این پدپدۀ پیچیده و به آفتاب افگندن ریشه های عمیق آن کمک نماید.اگر نگاهی گذرا بر سوابق تئوری پردازان فکری گروه های تروریستی در جهان اسلام بیفکنیم دو نکتۀ خیلی مهم جلب توجه خواهد نمود. نکتۀ نخست اینکه اکثریت مطلق تئوریسین های فکری گروه های تروریست خاورمیانه و شمال آفریقا فاقد تحصیلات دینی بوده اند، این در حالی است که رهبران گروه های تروریستی حوزۀ ما خود را منسوب به نهادهای سنتی تعلیم دینی می دانند. نکتۀ دوم اینکه نصاب معیوب و ناقص تعلیم دینی حوزۀ ما مسئولیت بخش بزرگی از اوضاع کنونی را به دوش داشته و نیازمند بازسازی جدی می باشد. من همۀ مشکلات را به دوش این نصاب نمی اندازم چون فارغ التحصیلان این مدارس، در یک محیط اجتماعی و شرایط سیاسی یک نوع بار آمده اند و در محیط اجتماعی و شرایط سیاسی دیگر به شکل دیگری. طالبان و جماعت تبلیغ به دوقلوهایی می مانند که از رحِم دیوبند بیرون شده اند، در حالی که گروه نخست به خون و خشونت عشق می-ورزند و گروه دومی صلح جوتر از کشیشان مسیحی می‌باشند.
من مدعی هستم که اگر فضای اجتماعی و شرایط نظامی و سیاسی مهیا شود این نصاب قابلیت بیشتری دارد تا فارغ التحصیلانش را به خشونت سوق دهد. ناگفته نماند که نصاب مدارس دینی حوزۀ ما از دهلی گرفته تا کراچی و کویته و کابل همان چیزی است که به نام «نصاب نظامی» شهرت یافته و از سوی ملا نظام الدین سهلوی (۱۶۴-۱۷۴۸م) چند قرن پیش تدوین شده است. آنچه در این نصاب مهم بوده حفظ متون و حواشی و ترجمۀ آنها و یا هم قواعد صرف و نحو و اعراب بوده است و بس. مضامینی چون اخلاق و عرفان و سیرت پیامبر که می توان از خلال آن به جوهر دین دست یافت، یا کاملاً خالی بوده و یا آنکه به عنوان مضامینی حاشیه ای در یکی از سطوح پایین این مدارس تدریس می شود، امری که تشویش و نگرانی برخی علمای این مدرسه چون تقی الدین عثمانی و دیگران را سال ها پیش برانگیخت. خالی گاه بزرگ و جبران ناپذیر این برنامۀ آموزشی «نصاب تعلیمی» در بی توجهی به نهادهای سنتی عرفان خراسانی خلاصه می شود که قرن ها بر وجدان مردم سیطره داشت و زندگی شان را رنگ و بوی داده و در زمینه تصفیۀ باطن و تزکیۀ اخلاق نقش مهمی بازی می نمود. این تلقی انسانی از دین به زندگی مسالمت آمیز و همزیستی صلجویانه فرا می خواند که ادبیات عرفانی ما لبریز از مفاهیم محبت و عشق و عاطفه و بخشش و عدالت و مهربانی است که در امتداد تاریخ ما در قالب زبان های منطقه تولید و بازتولید شده و در نهایت به یک گفتمان عمومی تبدیل گردیده و در نهاد انسان این سرزمین نهادینه شده بود.در جهت بازگشت به این قرائت شکوهمند از دین به این باور هستم که برنامه های درسی مدارس دینی ما نیازمند تغییرات کلیدی بوده تا آنکه با روح اصلی دین و جوهر پر درخشش آن هم نوا گردد. عرفان اسلامی در ضمیر این تمدن چنان نهادینه شده است که هم فیلسوف عقل گرایی مانند ابوعلی سینا به آن دلبستگی داشت و هم مفسر و محدث حنبلی الشیخ الهروی عبدالله الأنصاری که حتی قرآن را تفسیری عرفانی نمود. به عنوان نمونه، خواجه عبدالله انصاری درکتاب منازل السائرین در باب اخلاق می نویسد: «فتستفید بهذه المعرفۀ ثلاثۀ أشیاء أمن الخلق منك حتى الكلب و محبۀ الخلق إیاك و نجاۀ الخلق بك». به این مفهوم که شناخت اخلاق دینی تو را کمک خواهد نمود تا در قدم نخست تمامی مخلوقات خدا حتی سگان از ناحیه تو در امان باشند، و در قدم دوم مردمان به تو محبت ورزند، و سوم اینکه سبب نجات خلق خدا شوی. همین تلقی انسانی در بیت سعدی باز تولید شده است که می فرماید:

میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

و یا اینکه ناصر خسرو می گوید:

خلق یکسره نهال خدایند
هیچ نه بشکن از این نهال و نه بفگن
خون به ناحق، نهال کندن اوست
دل ز نهال خدای کندن برکن

وقتی که فرآورده های بشری چنین نصاب ناقص و معیوبی خود ابزاری شوند در دستان پلید سیاست، دیگر جنازۀ دین و نهادها و سمبول های دینی را باید خواند، زیرا یکی از عللی که مسیر دین را از رسالت اصلی آن منحرف نمود، همین سوء استفاده از دین بوده است که در برهه های بحران همه طرف ها از آن استفاده ابزاری نموده و بر فرق مخالفان خویش با چماق مقدس دین می‌کوبند.گفتیم در این سوی جهان اسلام، نهادهای آموزش سنتی دین فراورده های بشری معیوبی به جامعه تحویل می-دهند، و در آن سوی آن مدعیان علوم دینی منطقه را به جهنم تبدیل کرده اند. آری! در این چند دهه اخیر تروریزم خیلی به اسلام پیوند داده می شود ولی همان طوری که به آن اشاره نمودیم، اگر نیک بنگریم اکثریت مطلق رهبران فکری تروریزم در خاورمیانه که قلب جهان اسلام است، با تحصیلات دینی بیگانه بوده اند. برای اثبات این ادعا می توان مروری گذرا بر سوابق تحصیلی این رهبران نمود. از جمع ۴۴ رهبر گروه های تروریستی در خاورمیانه و شمال آفریقا تنها ۶ تن آن ها تحصیلات دینی داشته اند. در این جمع ۱۳ تن آن ها مهندس بوده، ۷ تن آن ها منسوب به قوای مسلح بوده، چهار تن دیگر در رشته های دیگر تحصیل نموده و ۱۰ تن دیگر آن ها فاقد تحصیلات علمی بوده اند.آنچه که هم خنده آور است و هم گریه آور کتاب «العهدۀ فی اعداد العدۀ»ست که حیثیت قانون اساسی القاعده را داشته و آن را یکی از پزشکان جراحی زیبایی به نام سیّد امام نگاشته است. کتاب دیگری که هنگامه برپا نمود کتاب «الفریضۀ الغائبۀ» می باشد که نویسنده آن شخصی به نام محمد عبدالسلام فرج بوده که او نیز مهندس برق بوده است. شخص دیگری که فتوای «تترس» را به صورت معاصر آن بازخوانی نمود لاممدوح محمد سالم مهندس مخابرات بوده است. چقدر دردآور است که فتوای خون و زندگی ملت ها با دست افرادی که بیگانه با علوم دینی بوده اند، رقم خورد. در این میان اسامه بن لادن رهبر قاعده از رشتۀ علوم اداری و اقتصاد فارغ شده بود، ایمن الظواهری معاون او پزشک بود، محمد عاطف مهندس کشاورزی بود، زرقاوی تنها فارغ التحصیل دبیرستان بود، شکری مصطفی مؤسس تکفیر و هجرت مهندس زراعت بود و عبود الزمر از رهبران جماعت اسلامی مصر از جملۀ مأموران استخبارات بود.
پیامبر اکرم پیشگویی جالبی در این زمینه دارد. او می فرماید: «وقتی فرا خواهد رسید که بر شمار قاریان افزوده و از شمار فقها کاسته خواهد شد، علم برداشته شده و همه جا را «هرج» فرا خواهد گرفت. گفتند هرج چیست؟ گفت: کشتن تان همدیگر را». وقتی که ادبیات فقهی گروه های تروریستی را بررسی می کنیم به این حقیقت تعجب آور روبرو می شویم که بیشترین تئوری پردازان کشتن و سوختن در جهان اسلام کسانی بوده اند که یک روز هم در مدارس دینی درس نخوانده اند.در جهانی که حتی آرایشگر ها نمی توانند بدون گواهی نامه ای موی مردم را اصلاح نمایند، چطور می توان اختیار دین و خون و امنیت افراد و جوامع را به دست جاهلانی سپرد که صدور فتوای قتل و انتحار و انفجار نزدشان آسان تر از نوشیدن پیاله ای از آب است؛ این در حالی است که دانشمندان بزرگ دین و مجتهدان نام آور تاریخ با وجود دانش عمیق و گسترده ای که در عرصۀ دین داشتند، در دادن فتوا خیلی سختگیر بودند، به ویژه فتواهایی که به خون افراد و امنیت جوامع پیوند می داشت. ابن ابی لیلی می گفت؛ یکصد و بیست تن از یاران پیامبر را دیده ام که هر کدام شان آرزو می نمودند تا یکی از دوستان شان به جای آنها فتوا دهد.در چنین فضا و احوالی ما باید از دو نقطه شروع کنیم، یکی بازسازی مرجعیت های دینی و بازنویسی نصاب مدارس، و دیگری گرفتن فتوا از کسانی که صلاحیت آن را داشته اند، نه «مفتی»های خون آشامی که باید به تیمارستان ها انتقال داده شوند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا