تحلیل و تبصره سیاسی

استراتیژی سیاست خارجی روسیه پیرامون افغانستان

نویسنده: مانی فرهمند

طرح مسئله

مسئله استراتیژی سیاست خارجی فدراتیف روسیه به عنوان یکی از کشورهای قدرتمند جهان و منطقه ما بدون شک بر تمام متغییرهای اساسی کشور ما تاثیر گذار است و از این رو نمی‌توان آنرا نادیده گرفت و یا به آن با یک نگاه درجه دوم دید زیرا متفکران و استراتیژیست‌های روسیه که برای دولت کنونی این کشور طرح برنامه‌های کوتاه، میان و یا دراز مدت را میدهند بدون شک بر تحولات افغانستان اشراف داشته و با توجه به منافع استراتیژیک این کشور به مهندسی سیاست خارجی شان می‌پردازند.

در این جستار پرسش اصلی و اساسی ما این است که: روسیه در افغانستان پسا سقوط جمهوریت به نبال کدام سیاست که همزاد منافع این کشور باشد است؟ این پرسش به صورت کلی مطرح گردیده است و نیاز دارد تا بصورت یک پژوهش علمی و اکادمیک در حوزه روابط بین‌‌الملل مطرح گردد بنا بر این در این جستار مختصر ما تنها به دنبال پیدا کردن راهی کوتاه برای تحلیل مان هستیم و کار بنیادی را پژوهشگران روابط بین‌الملل با توجه به روش‌های پژوهش خواهند پرداخت.

روی این ملحوظ پاسخ آغازین به عنوان فرضیه این جستار را که می‌تواند راهگشای ما برای ادامه بحث باشد را چنین مطرح نموده ایم که: روسیه در سطح کلان در صدد ایجاد نظم جدید با شرکای غیر غرب و آرایش بلوک جدیدی در برابر غرب و آمریکا بوده و در سطح متوسط در صدد ایجاد نظم جدید در منطقه که افغانستان نیز جزء آن به حساب می‌آید است. و برای این کار به دنبال آرایش و عضو گیری کشورهای ذینع که تمایل به سمت غرب و آمریکا ندارند می‌باشد که در دراز مدت این سیاست می‌تواند برای برخی از کشورهای منطقه حیاتی و یا دگرگون ساز تمام شود.

بنا بر این جستار کنونی به پهلوهای این سیاست در درازنای تاریخ از یکطرف و استراتیژی جدید سیاست خارجی روسیه به عنوان یکی از بازیگران عمده جهان و منطقه از طرف دیگر با توجه به آن بحثی که افغانستان را نیز شامل می‌شود روی دست گرفته ایم که می‌تواند برای افغانستان و آینده سیاست‌گذاران آن تاثیر عمیق بر جا گذارد و حتی منجر به سناریو‌های مختلف و حتی متضادی نیز شود.

پیشینه روابط افغانستان و روسیه

روسيه از نظر مساحت بزرگترين كشور حال حاضر جهان است که چيزي برابر به نصف اروپا و ساحات وسيعي از آسيا را در بر گرفته است. در روسيه نژاد اسلاو كه گروپي از نژاد اندو اروپائي است و آميخته با منگول‌ها،‌ ترك‌ها، فنلندي‌ها و نارمن‌ها مي‌باشد و بعدها با نژاد اسكانديناوي مخلوط گرديده اند. باشندگان اولي روسيه كه از قرن هفتم قبل از ميلاد در آن سكونت داشتند سالت‌ها نام داشتند كه تا قرن 4 قبل از ميلاد ميزيستند و بعداً قبايل ساراتي مخصوصاً آلان‌ها كه بر سواحل جنوبي بحيره سياه و قبايل اسلاو شرقي نفوذ كردند كه مصادف است با قرن دوم قبل از ميلاد. به تعقيب آن قبيله ئي روحستي آز از جمله اسلاوهاي شرقي غلبه يافتند بنابر اين كلمه روس نيز از اين جا به وجود آمد.

تا قرن هجدهم، دستگاه حکومت مسکو تبدیل به امپراتوری روسیه گردید که از لهستان در شرق تا اقیانوس کبیر امتداد می‌یافت. روسيه تا قرن 20 پيشروي‌هاي داشت كه در اروپا دولت‌هاي سويدن انگرما و لتونيا ولاتويا و فنلند و پولند و در آسيا ايران و تركستان را تا حواشي افغانستان كنوني لگد كوب كرد. روس ها در 1869 به تركمنستان حمله نمودند و تا 1881 اين ساحه را تسخير داشتند و در 1855 تاشكند گرفته شد و بلآخره در سال 1920 بساط آسياي مركزي به سود روس‌ها برچيده شد و تمام شمال افغانستان و ايران و چين جز مستملكه روسيه شوروي گرديد.

نخستين معاهده طرفين روسيه و دولت هوتكي (افغاني) گرچه از آدرس دولت ايران بود بميان آمد و این سرآغاز مناسبات روسیه و جنوب آمو دریا بود. نخستين آغاز فعاليت ديپلماتيك روس‌ها در افغانستان در زمان دوست محمد خان صورت گرفت. عمده‌ترين موضوع در روابط خارجي افغانستان و روسيه در زمان امير عبدالرحمن خان تشخيص خطوط مرزي بودكه بين دول انگليس از طرف افغانستان و روسيه و ايران بوده است. پس از استقلال افغانستان از انگلیس روسيه نخستين كشوري بود كه استقلال افغانستان را به رسميت شناخت. اين امر از نگاه حقوقي در قرارداد ليتوفسك برسك استوار شد. اما حضور بلاقيد و شرط شوروي در ساختار سياست خارجي افغانستان در زمان گذار نور محمد تركي و حفيظ الله امين بطور كلي محسوس بود بنا بر اين بر اساس دكترين برژنف شوروي به خود اجازه ميداد تا براي صيانت از نظام كمونيستي خط مسكو در هر كشوري كه نظام مذكور مشرف به سقوط بود به مداخله نظامي اقدام كند.

دلايل متعددي براي حضور نيروهاي شوروي در افغانستان وجود داشت كه بگونه اي فشرده ميتوان به آن اشاره كرد:

1-  توسعه طلبي روسيه تزاري و تزريق انديشه مستملكه سازي كشورهاي همسايه و ضعيف آن به رژيم كمونيستي.

2-  افسانه رسيدن به آب‌هاي گرم (آب‌هاي آزاد جنوب) از مسيري كه افغانستان در آن قرار داشت.

3-  دكترين حمايت از انقلابات ماركسيستي برژنف در كشورهاي رو به سقوط

4-  تشديد اختلافات خونين ميان حزبي در افغانستان

5-  توسعه روز افزون مقاومت در افغانستان

6-  خلا رهبري ژاندارم منطقه ئي بعد از سقوط رژيم شاهي ايران و بر سر اقتدار قرار گرفتن انقلاب اسلامي ايران

پس از هشت سال حضور شوروی در افغانستان این کشور به شدت صدمه دید و از افغانستان خارج گردید و حضور پر رنگتر آمریکا در سیاست جهانی روسیه را از یک کشور حامی به یک کشور بی علاقه به افغانستان تنزل داد و این باعث گردید که به تاريخ 19 /8 / 1370 هيئات مجاهدين وارد مسكو شدند. مذاكره در مسكو كاملاً استثنائي و بیشتر به سود مجاهدین تمام شد. در مقابل نجيب با سراسيمه‌گي از امريكا خواست كه اورا به واشنگتن دعوت كند، ولي براي اين كار فرصت نبود. و روسيه مانند هميشه اين مهره‌ها را  بعد از گذشتن مصرف شان چنانچه حفيظ الله امين و كار مل را از صحنه دور ساختند و اينبار نوبت داكتر نجيب الله بود كه با قبول يك حكومت انتقالي اسلامي عملاً جاي براي رژيم كمونيستي باقي نمي ماند.

پس از شکل گیری حکومت مجاهدین روسیه نیز دچار آشفتگی‌های داخلی بود تا بلآخره با سقوط شوروی فدراتیف روسیه از خرابه‌های آن متولد گردید و دوباره تا کمتر از سه دهه به عنوان یک کشور قدرتمند منطقه مبدل گردید که در زمان تسلط طالبان در بار نخست این کشور یکی از حامیان سرسخت جبهه مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود گردید.

سقوط رژيم طالبان در اواخر سال 2001 به منزله آغاز دوره جديد مناسبات دو سويه دولت روسيه و افغانستان گردید.  پس از فروپاشي شوروي، روابط وسيع افغانستان و شوروي از بين رفته بود. به دلايلي چون دوري مرزهايش از افغانستان،‌ نداشتن منافع ويژه مشكلات اقتصادي و غيره توجه زيادي همانند دوره شوروي سابق به افغانستان نداشت. اما به دليل حمايت طالبان از گروه‌هاي چيچني و گروه‌هاي بنيادگرا در آسياي مركزي، از طالبان نا راضي بود چنانچه روسيه از پروسه بن و ايجاد دولت انتقالي به رياست حامد كرزي پشتيباني كرد. به اساس فيصله دولت فدراسيون روسيه نخستين محموله‌هاي كمكي از همان آغاز سقوط طالبان به كشور فرستاده شد که این روابط تا سقوط جمهوریت ادامه داشت.

با فروپاشي اتحاد شوروي رقابت‌هاي شرق و غرب در افغانستان تا حدي كاهش يافت و فرصت‌هاي را براي افغانستان ايجاد كرد ولي رقابت‌هاي خارجي و بين المللي در افغانستان كاملاً قطع شد و به ويژه به صورت قدرت‌هاي منطقه‌يي ادامه يافت از سوي ديگر بر اثر رقابت‌هاي داخلي دهه نود قرن بيستم اين كشور در شرايط پيچيده‌اي قرار گرفت و نتوانست از فرصت‌هاي جديد بهره برداري نمايد. با خلاء قدرت‌های جهان افغانستان فضای مناسبی برای پرورش گروه‌های اسلام‌گرای افراطی شد که البته پس از بحران جهانی تروریسم کشورها را در برابر این پدیده نو ظهور قرار داد. که پس از سقوط طالبان و يازدهم سپتامبر در حال كسب موقعيت جديد بود.

استراتیژی روسیه در قبال افغانستان

افغانستان،‌ ايران و تركيه سه كشور كمربند شمالي هستند كه جغرافياي منطقه بر اهميت استراتيژيك آن كمك ميكند اين كمربند توسط كوه‌هاي هندوكش در افغانستان، زاكروس در ايران و شاخه شمالي آن در تركيه حلقه اتصال اين پيوند را شكل داده است. كه توسط غربي‌ها كمربند شمالي و توسط روس‌ها به تير جنولي يا كمربند جنوبي اطلاق مي‌گرديد.

افغانستان در منطقه حساس آسياسي مركزي قرار گرفته است؛ از يكسو قاره هند و از سوي ديگر به آسياي مركزي و چين و از سمت ديگر به آسياي غربي مرتبط است. اين كشور در دو قرن گذشته حايلي ميان امپراتوري هاي شرق و غرب بوده است. در قرن نزدهم و نيمه اول قرن بيستم حايلي بين متصرفات انگليسي در شبه قاره هند و روسيه در آسياي مركزي بود. در اين مدت افغانستان بين مستملكات آن دو قدرت فاصله مي انداخت و مانع از برخوردهاي روياروي آنها مي شد. حتي در منطقه شمال غربي افغانستان نيز تنگه واخان را ضميمه خاك افغانستان نگاه داشتند تا بين انگلستان و روسيه فاصله و جدايي بيندازند.

در نيمه دوم قرن بيستم حايلي ميان امريكا و شوروي بود، حكومت‌هاي افغانستان نسبت به شرق و غرب حالت بيطرفي داشتند و جامعه جهاني نيز اين بي طرفي را به سود همگان ميدانست و دولت‌هاي افغانستان هميشه اجرا كننده آن بودند ولي زماني هم كه اين بي طرفي از سوي اتحاد شوروي نقص شد مشاجرات و در گيري‌هاي سخت و خونيني آغاز گرديد.

  1. صدمات ناشی از تجاوز روسیه به افغانستان

روسیه در کسوت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با لشکر کشی به کشور عقب مانده افغانستان دچار خسارات هنگفتی به هر دو سو شد اين جنگ بيش از دو ميليون کشته و نزديک به ده ميليون مهاجر و آواره بر جاي گذاشت. براساس آمارهایی که از سوی نهادهای بین المللی ارایه شده است، از هر صد افغان 9 نفر در جنگ با شوروی کشته شدند، 11 درصد مردم این کشور یک یا چند عضو بدن شان را از دست دادند و در این مدت روزانه 1500 نفر از افغانستان فرار می کردند. تقريباً تمام روستاهاي افغانستان، شهرهاي بزرگ، منابع زير بنائي و ساير منابع رفاهي مردم که در طول سال‌هاي گذشته ساخته شده بود تخريب گرديد و در نتيجه بيشتر از چندين مليون آواره و صدها هزار کشته و مليون‌ها نفر آسيب ديده را به ارمغان گذاشت.

بر اساس مصاحبه ن ريشکوف صدر اعظم سابق اتحاد شوروي مصرف دولت شوروي در سال 1985 در حدود 2 و 5 مليارد ربل و در سال 1988 اين مصرف به دو چند رسيده تقريباٌ پنج مليارد ربل مي رسيد. (کاروال، 1383: 131) همچنان در يک شبانه روز مصرف جنگي ارتش سرخ در حدود هفت مليون ربل مي رسيد که در آن زمان قيمت ربل بيشتر از دالر امريکائي بود. همچنان ضايعات انساني، اسلحه و مهمات تخنيکي شوروي در افغانستان را طي این الکساندر لياخفسکي يکي به صورت ذيل ذکر کرده است:

  1. تلفات انساني: – کشته شده گان جنگي 26595 نفر، ناپديدشدگان 28002 نفر، گريزيان 285541 نفر
  2. تلفات جنگ افزارها: – تانکها 362 چين، نفربرها و خودروهاي زرهي 804 عراده، توپها و خمپاره اندازها 750 عراده، خودروها 4199 عراده.
  3. نيروهاي هوائي: – هواپيماها (طياره ها) 120 فروند، هليکوپترها (چرخبالهاي نظامي) 169 فروند (لياخفسکي، 1382: 412).
  1. تغییر استراتیژی روسیه و حمایت از جبهه مقاومت نخست

روسیه پس از تسلط طالبان در افغانستان سال‌های 1375 تا 1380 با توجه به منافع استراتیژیک این کشور تغییر استراتیژی داده و در کنار جبهه متحد ملی به رهبری احمدشاه مسعود که حامی دولت اسلامی افغانستان به ریاست استاد برهان‌الدین ربانی بود با سایر کشورهای آسیای میانه، ایران و هند قرار گرفت و به طالبان به عنوان گروهی که دارای منافع مشترک با گروه‌های اسلام‌گرای افراطی آسیای میانه چون حزب حرکت اسلامی ازبکستان جمعه نمگانی و طاهر یلداش و همچنان گروه‌های افراطی چیچینی مجبور به دفاع از منافع استراتیژیک خود بود.

روسیه با توجه به عمق استراتیژی که در افغانستان داشت و اکنون نیز دارد به گونه سنتی از گروه‌های غیر پشتون شمال حمایت می‌نماید و حتی گهگاهی در صدد تجزیه افغانستان به دو حوزه شمال و جنوب بود که بارها این موضوع را دنبال نموده است. چون کشورهای آسیای میانه که عمق استراتیژی این کشور به شمار می‌‌روند در همسایگی کشوری که در آن گروهی مخالف ایدئولوژیک مبتنی بر آزاد سازی کشورهای اسلامی تحت تسلط کفار به خصوص با تاریخ مبارزه در برابر این کشور کفری قرار داشته باشد قطعاً قابل اطمینان نخواهد بود و به این دلیل روسیه پس از تجربه جنگ افغانستان در صدد تغییر استراتیژی سیاست خارجی بوده است و حمایت از جبهه مقاومت بخشی از این استراتیژی میان مدت و طولانی مدت است.

  1. استراتیژی سیاست کوتاه مدت حمایت از طالبان

روسیه پس از ایجاد جمهوری اسلامی افغانستان با حمایت غرب برای زمین گیر ساختن آمریکا به صورت نیمه آشکار از رهبران گروه طالبان حمایت نمود طوری که در جستاری دیگر مطرح شده است که: پس از سقوط گروه طالبان در دوره نخست روابط فدراتیف روسیه از دولت مجاهدین به رهبری استاد برهان‌الدین شهید وارد فاز جدیدی با تعریف متفاوت گردید که از یکطرف همکاران مبارزه در برابر ترویسم خود شان در افغانستان که جبهه متحد را شکل داده بودند را در کنار آمریکا به عنوان رقیب دیدند و از طرف دیگر جمهوریت ایجاد شده نیز متشکل از پنجا در صد مقاومت‌گران متحد سابق روسیه و متحد جدید آمریکا ساخت که در نتیجه: این شکل گیری جدید مناسبات افغانستان، روسیه را با پاکستان و گروه مذمحل شده طالبان نزدیک ساخت و روسیه با رهبران متواری شده طالبان در پاکستان و ایران نزدیک ساخت که تا سرحد آموزش‌های نظامی جنگجویان طالب نیز انجامید.

در تحلیل قبلی به این مسئله پرداختیم طوری که پس از فروپاشی دولت جمهوری افغانستان و تسلط طالبان بر سرتاسر افغانستان، دولت روسیه در صدد ترتیب روابط نزدیک با طالبان شده است و با توجه به خواست‌های که از حکومت امارت طالبان دارد به از یک و نیم سال قبل پس از تسلط طالبان خواستار جلب حمایت این کشور توسط امارت طالبان مشروط به ایجاد دولت همه شمول است. گرچه روسیه بصورت دوفاکتو امارت طالبان را با توجه به پذیرش دیپلماتان طالب در سفارت افغانستان در مسکو به رسمیت شناخته است. اما جانب طالبان انتطارات روسیه را تا اکنون برآورده ساخته نتوانسته اند. و در آینده دیده شود که چگونه این حمایت از طالبان تداوم خواهد یافت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا