
سر نوشت امارت طالبان در نبود حقانی
اگر خبر استعفای سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، از سمتش صحت داشته باشد، میتوان گفت که زیر پای این گروه سست شده است. وقتی میگوییم طالبان نمیتوانند از پیامد ناپدیدشدن ناگهانی حقانی در درازمدت در امان بمانند، وزن سنگین او در ترازوی رژیم این گروه مورد توجه است. تا کنون سخنگویان رژیم طالبان و کسانی که به نمایندهگی از حقانی در رسانهها حرف میزنند، در خصوص خبر کنارهگیری او سخن نگفتهاند. چیزی که گمان صحت خبر استعفای حقانی را تقویت کرده است، ظاهرشدنش در مسجدی در ولایت خوست پس از نزدیک به دو ماه غیبت است. جالب است که در ویدیوی نشرشده، رنجور و ناخوش بهنظر میآید و از تدابیر امنیتی هم خبری نیست و مردمان زیادی هم در دوروبرش صف نکشیدهاند.
در پیوند به خبر کنارهگیری حقانی، توجه به چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:
یکم
اینکه خبر استعفای حقانی برای بار اول از سوی یک رسانه هندی بهنام «اندیا» منتشر شده است، معنادار به نظر میخورد؛ چرا که او با پاکستانیها و نه با هندیها رابطه خوب و دیرینه دارد. در بیش از سه سال گذشته هم حقانیها نه با هندیها که با پاکستانیها بیشتر خوشوبش داشتهاند. برعکس، طالبان قندهاری از دیدار و گفتوگوی مکرر با فرستادههای هندی در کابل و جاهای دیگر احتراز نکردهاند و به نشانی پاکستان خطابهای عتابآلودی هم داشتهاند. تا این جای کار، حقانیها علیه پاکستان لب به انتقاد نگشودهاند.
اینکه این روزها دامنه فعالیت هراسافگنانه تحریک طالبان پاکستانی (تیتیپی) در خاک پاکستان وسعت بیشتر یافته است، میتواند با غیبت حقانی پیوند داشته باشد. شدتگرفتن تحرکات بلوچها در پاکستان بهرهبری «ارتش آزادیبخش بلوچ» هم مزید بر علت شده و تبر تیتیپی را خوبتر دسته کرده است. پاکستانیها بهگونه آشکار اعلام کردند که هند و طالبان افغان در وقوع رویدادهای اخیر دخالت دارند. حتا منیر اکرم، نماینده دایم پاکستان در سازمان ملل متحد، اعلام کرد که قرار است قطعنامهای را علیه هند و طالبان افغان در این سازمان به رأی بگذارد. از این اظهارات چیزی نمیتوان فهمید جز اتحاد طالبان افغان و دهلی نو بر ضد پاکستان با حمایت از تیتیپی و بلوچها. به نظر میرسد که فرورفتن حقانی در لاک سکوت و انزوا، سبب نزدیکی بیشتر طالبان با هند و به تبع آن جسورترشدن تیتیپی و بلوچها شده است.
دوم
فهم پیامد غیبت حقانی برای رژیم طالبان نیز مهم است. نکتهای که بهمحض شنیدن خبر کنارهگیری او در ذهن هر شنونده خطور میکند، فروپاشی رژیم طالبان است. اکنون سوال مهم این است: آیا نبود حقانی منجر به فروپاشی امارت طالبان از درون میشود؟ اگر حقانی را منتقد جدی و سنگینوزن رهبر طالبان بدانیم، کنارهگیریاش بهجای آنکه به تضعیف رژیم این گروه بینجامد، آن را تقویت میکند. البته در کوتاهمدت و نه در درازمدت چنین است. حقانی با تمام دلخوریهایی که دارد، با ماندنش در قدرت میتوانست بیخ رهبر طالبان را سست کند، نه با قهر و ناز و در نهایت هم رفتنش. او میتوانست با استفاده از امکانات طالبان به مرور راه را بر رهبر این گروه سد کند، نه پس از کنارهگیری که مشت و پشتش خالی خواهد بود. حقانی وقتی در قدرت نباشد، از چشم خارجیها هم میافتد. دنیا هم روی کسی حساب باز میکند که سهم بزرگ از خوان قدرت برداشته باشد. اینکه حقانی در مناطق شرقی و جنوبشرقی بخواهد پایگاهی برای خود بسازد و ساکنان این جغرافیا را علیه طالبان قندهاری بشوراند، نیز محتمل نمینماید؛ اگرچه ممکن است در تبانی با پاکستان گامهای کماثری بردارد.
سوم
زیان کناررفتن حقانی از قدرت این است که رژیم طالبان بیشتر از گذشته یکدستتر و رقیبناشناستر میشود. رهبر طالبان تا کنون نشان داده است که توان مهار پیروان ناراضیاش را دارد؛ حتا اگر در نظر دیگران قوی و پرنفوذ جلوه کنند. تسلیمشدن حقانی به خواست هبتالله خبر خوشی نیست؛ چرا که دومی زینپس خود را بیش از گذشته نیرومند و بیرقیب احساس میکند که نتیجهاش پشتکردن به مطالبات دنیا و تنگتر کردن فضا برای مردم است. همچنان وقتی حقانی در برابر هبتالله تاب نیاورده است، بقیه اعضای طالبان بیش از گذشته بر گسترش فرهنگ اطاعتپذیری از رهبر تاکید خواهند کرد. از این حیث، حضور حقانی در قدرت میتوانست تا جایی خوب هم باشد؛ اگر واقعاً مخالف رأی رهبرش بود. البته هبتالله هم در کوتاهمدت بهتنهایی به پیش خواهد تاخت و در آیندههای دور ممکن است سدهای ناشکستنی و عبورناپذیر بر سر راهش سبز شود. درست است که یکدستتر شدن امارت طالبان مزیت مقطعی برای هبتالله دارد، ولی به مرور رژیم این گروه را لاغر میسازد. حقانی اگر منتقد هبتالله هم باشد، حضورش در قدرت، امارت طالبان را فربه نشان میداد.
چهارم
اگر کنارهگیری حقانی درست باشد، پس داستان حمایت برخی کشورهای منطقه از وی صحت ندارد. اگر حقانی تکیه بر دیوار امارات متحده عربی و عربستان دارد، اصولاً نباید به کناررفتن از میدان فکر کند، بلکه در تلاش تنگکردن عرصه برای دیگران از جمله هبتالله باشد. کشورهای دوستدار حقانی هم زمانی میتوانند از وی حمایت کنند که شامل در اتاق قدرت باشد، نه خزیده در یک کنج دورافتاده و آن هم در روستای یک ولسوالی. حقانی وقتی در قدرت باشد، ضمن جذب حمایت خارجی، قادر به فراخکردن تور نفوذ خود در درون طالبان نیز خواهد بود که این میتواند منجر به تضعیف پایگاه قندهاریها شود. اگر ترک میدان توسط حقانی درست باشد، پس نمیتوان تفاوتی میان او و شیرمحمد عباس استانکزی، معاون سیاسی وزارت خارجه طالبان، قایل شد. حتا استانکزی خوبتر از او عمل کرد؛ یعنی ضمن آنکه آشکارا مخالفتش با رهبر طالبان را بیان کرد، از سمتش استعفا هم نداد. از حقانی که بهعنوان بلوک نیرومند در درون رژیم طالبان یاد میشود، باید کاری کند که کار استانکزی از یادها برود. حالا اگر خاموشانه کنار رفته باشد، از دو حالت خارج نیست: توان مواجهه مستقیم با هبتالله را ندارد، یا هم اینکه تابع بیچونوچرای رفتار اوست.
به هر حال، باید منتظر ماند و دید که خبر کنارهگیری حقانی صحت دارد یا خیر. اگر هم درست باشد، خاکباد برخاسته از آن، چشمان چه کسانی را کور خواهد کرد.