تحلیل و تبصره سیاسی

شریعت اسلامی و پرسش جایگاه زنان ( 8 )

کمال الدین حامد

  1. سرپرستی یا قوامة
    – « قوامة » یا سرپرست بودن مردان برزنان، در حقیقت ریشه­ی جایگاه زن نسبت به مرد را نشان می دهد. این مفهوم به ظاهر ساده می نماید وچندان تأثیرحقوقی از آن در مقایسه با میراث به چشم نمی خورد، ولی در واقع چنین نیست به دلیل این که این مفهوم، کل نسبت میان مرد وزن را تعیین می کند.

– « قوامة » به یک معنی، می تواند تمام فعالیت یک زن را در گرو پدر وبعدا شوهرش قراردهد وبنا برتفسیر دیگری می تواند چنین نباشد. به همین ملحوظ، تمام پابندی های دیگری چون محدودیت تنها سفرنمودن، انتخاب شغل آزاد، فعالیت بیرون خانه وسایرموارد اجتماعی، به صورت حقوقی به « قوامة» بر می گردد وبه صورت اخلاقی واجتماعی به مسایلی چون مصئونیت زن، عفت ومسایل دیگر، ربط داده می شود.

– با توجه به این مقدمه، باید گفت که قوامة را باید به عنوان شاه کلید جایگاه زنان نسبت به مردان دانست واین مسأله را می توان به صورت خلاصه چنین بررسی نمود:

images

  1. مستند اصلی قوامة در شریعت اسلامی به آیت 34 سوره نساء برمی گردد؛ آنجا که خداوند متعال می فرماید « الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما انفقوا من اموالهم …» ترجمه: مردان کارگزاران زنان اند، به خاطر آنکه خداوند برخی از آن ها را بر برخی دیگری برتری داده، وبه خاطر آنکه از اموال شان هزینه می کنند. براساس این که قرآن کریم نص ثابت وقطعی الثبوت است، هیچ مستند دیگری نمی تواند با آن مقابله نماید وآنچه مفهوم ومدلول قرآن کریم را به ظهور می رساند، اجتهاد مفسران به لحاظ لغوی وقرائن حالی می باشد. تفسیرهای یاد شده، به شدت برتلقی ما ازموضوعات مختلف قرآنی تأثیرمی گزارد درعین حالی که خود سیال ومتأثر ازعواملی چون پیش فرض مجتهد، وضعیت اجتماعی و ویژگیهای تحول زبان می باشد.
  2. قوامة در لغت به معنی سرپرستی، نگهبانی واداره آمده است ( لویس معلوف، 2008، ص 513) با توجه به این معنی، قوام بودن یک شخص، یعنی داشتن ولایت برکسی یا چیزی را گفته می شود. قوامة را ابن کثیر چنین تعریف نموده است : « مرد سرپرست ورئیس زن است که در صورت انحراف وی، او را تأدیب می کند ( ابن کثیر، 2006، ج 3 ص 292). برداشت سایر مفسران کم وبیش شبیه ابن کثیر می باشد. درتوجیه آن، گفته شده است که، سرپرستی ومحافظت مردان زنان را، نوعی رحم وعطوفت نسبت به زنان می باشد وزنان به صورت طبیعی به مراقبت ونگهبانی نیاز دارند ولی روشن نکرده اند که اساسا چرا باید جنس زن را ضعیف وقابل مراقبت هم چون کودکان دانست. چنین توجیه هایی، گرچه به ظاهر مهربانانه می نماید ولی در واقع، زنان را در مرتبه­ی کودکان ( فاقد رشد) قرارمی دهد.

– قرآن کریم در آیت یاد شده، « قوامة» را به دو شرط یا تعلیق نیز مشروط نموده است:

یک، « بما فضل الله بعضهم علی بعض » ترجمه: بخاطرآنکه خداوند برخی از آن ها را بر برخی دیگر شان برتری داده. دو، « بما انفقوا من اموالهم ».ترجمه: وبخاطرآنکه از مال های شان هزینه می کنند. چنانچه دیده می شود هیچ یکی از شروط یاد شده، به جنسیت ربط ندارد ویکی برفضایل اخلاق عملی نسبت می رساند ودومی به سرمایه.

  1. د رمحوریت آیت یادشده، به برخی آیات یا جزء آیات دیگری نیز اشاره می شود که مُمد موضع گیری قرائت سنتی از جایگاه زنان واقع گردیده است مانند جزء آیت 228 سوره بقره که می فرماید؛ « وللرجال علیهن درجة …» برای مردان برزنان فضیلتی است. وجزء آیت 36 سوره آل عمران که می فرماید؛ « ولیس الذکر کالأنثی » پسر همچون دختر نیست. درحالی که، آیت 228 سوره بقره نشان می دهد؛ فضیلت یا درجه­ی که به مردان تعلق گرفته، عبارت از حق رجوع بعد طلاق می باشد نه یک امر عام وفراگیر، وهمین گونه، تأسف همسرعمران از اینکه فرزند نوزاد شان دختراست، سخن همان زن می باشد که قرآن کریم از آن حکایت نموده است ونه یک اصل قرآنی که بتواند به عنوان دستور خداوند متعال یک امتیازمبتنی برجنسیت تلقی گردد. بنا برگفته­ی ابوزید، تفاسیرسنتی نسبت میان مرد وزن را به عنوان خطاب به مطلق امرأة ( أنثی ) در برابر مطلق رجل ( ذکر ) می دانند وچنین یک تلقیی، جنسیت را در محور امر قرار می دهد نه ویژگی های اجتماعی دیگر را ( نصرحامد أبوزید، 2004، ص 179).
  2. تفاسیر سنتی بر سبب نزول آیت بیشتر توجه نشان داده اند تا زمینه­ی انطباق مضمون آن با جامعه. در مورد سبب نزول آیت متذکره باید گفت که به چند صورت نقل گردیده است ودرمشهورترین آن گفته شده که این آیت در مورد سعد ابن ربیع نازل گردیده؛ زمانی که وی به دلیل سرکشی ( نشوذ ) همسرش، (حبیبة بنت زید) چشم وی را زخمی نمود وخانم وی همراه با پدرش نزد پیامبررفت وپیامبردر نخست حکم به قصاص داد ولی بعدا به دلیل نزول آیت متذکره از آن رجوع نمود ( کمال زغلول، 1991 ص 155) صورت های دیگری نیز نقل گردیده است که کم وبیش شبیه هم اند با این تفاوت که در روایات دیگر از نشوذ یاد نگردیده وهم چنان از سعد وخانم وی نام برده نشده است. با وجود که سیوطی به ضعف این روایت ها اشاره می کند وابن عاشوربه عدم صحت این روایت ها تأکید نموده است، این گونه روایت ها به عنوان سبب نزول، با عث گردیده که تفسیر سنتی از « قوامة » بیشتر مجال پیدا کند. سبب نزول یاد شده، به این اشاره دارد که، پیامبر شوهران را در زخمی نمودن همسران شان مقصر ندانسته ومبتنی برآن، برای شوهران نوعی مصئونیت داده شده است.
  3. ازمیان تفاسیر سنتی به تفسیرابن کثیر اکتفا می نماییم که با توجه به جمله­ی « الرجال قوامون علی النساء » می فرماید؛ أی: الرجل قیم علی المرأة وهو رئیسها وکبیرها والحاکم علیها ومؤدبها إذا … . ابن کثیر برای تأیید تفسیر خود به عدم نبوت زنان، عدم خلافت ایشان مبتنی برحدیث مروی از ابن ابی بکرة وعدم لیاقت ایشان منصب قضا را، استناد می نماید ولی روشن نمی کند که « قوام » بودن مردان باعث گردیده تا زنان نتوانند پیامبر باشند، نتوانند خلیفه باشند وقاضی باشند ویا این که چون نبی نیستند، خلیفه نمی توانند باشند وقاضی نمی توانند باشند، باید زیر قیمومت مردان باشند. به معنی دیگر اینکه، عدم نبوت زنان وعدم خلافت ایشان عامل قوامیت مردان است ویا برعکس، قوامیت مردان عامل عدم نبوت وعدم خلافت ایشان می باشد. علاوه برآن باید گفت که عدم نبوت زنان مورد اتفاق نیست بلکه زمخشری وعلمای دیگر، معتقد به نبوت زنان از جمله ؛ مادر موسی، حضرت مریم وهمسرفرعون می باشند وهم چنان حدیث مروی توسط ابن ابی بکرة مورد تردید قرارگرفته ونمی تواند آیتی را تخصیص دهد وعدم قضاوت ایشان نیز یک امر اجتهادی می باشد نه منصوص.

– با این تفسیر، مردان سرپرست زنان می باشد ( به ویژه در خانواده چون سبب نزول نیز نشان دهنده­ی اختلاف میان زن وشوهر است ) ودوجمله­ی بعدی در آیت، دلیل آن تلقی می گردد که خداوند متعال می فرماید؛ « بما فضل الله بعضهم علی بعض » و « بما انفقوا من اموالهم » برای اینکه خداوند برتری بخشیده است برخی از آنها ( مردان ) را بر برخی دیگری ( زنان ) ازآنان وبرای اینکه آن ها ( مردان ) از مال های شان هزینه می کنند. پرسش مهمی که این جا به وجود می آید این است که هردو قضیه، (برتری برخی بر برخی دیگر وإنفاق از مال ) چنانچه از آیت دانسته می شود، شرط « قوامیت » می باشد نه دلیل « فضیلت مرد » ولی مفسران سنتی مشخص نمی کنند که چگونه از شرط قوامیت به فضیلت ذاتی مردان می رسند.

  1. تفسیر فوق مورد اتفاق مفسران قدیم بوده وزیربنای اصلی موضوع « نسبت میان مرد وزن » را در فلسفه­ی شریعت اسلامی تشکیل می دهد. براساس این گونه نگرش، دومسأله واضح می گردد:

یک، مرد ذاتا از زن بهتر وبرتر می باشد واین برتری ذاتی بوده ودلایل پیش گفته نشانه های آن است نه زیربنای آن. چنانچه « بما فضل الله بعضهم علی بعض » نشان می دهد که این برتری یک امر ذاتی می باشد.
دو، هرگونه رحم وعطوفت با زنان، تبعیض مثبت نسبت به آن ها ورعایت حال شان به صورت حقوقی یک امرپسندیده است ولی اصل افضلیت ذاتی را از بین نمی برد واین افضلیت در قدم نخست رهبری وریاست مرد را بر زن ( أعم از این که مرد یک شخص عادی و زن یک شخص فرهیخته ودانا باشد) تثبیت می کند ودر قدم دوم به مردان توصیه می کند که برزیردستان شان ( زنان ) رفتار مناسب داشته باشند؛ درضمن این نوع تفسیر، تمام توصیه های دیگرقرآن با موضوع رفتار نیک ( معروف ) با همسران از موضع رئیس با زیردستان تفسیرمی گردد.

  1. تفسیر دیگری نیز از این موضوع ( قوامة ) بدست داده شده است که بیشتر محصول اجتهاد اندیشمندان معاصر از جمله محمد شحرور می باشد. بنا براین تفسیر، نخست باید توجه کرد که « قوامة» از ریشه­ی « قام علی أمره » أی أحسنه؛ به معنی نیکو انجام دادن کاری است، نه « قیم » به معنی سرپرستی وریاست. مبتنی براین مفهوم، قوامة هیچ دلالتی بر تأدیب وعنف، ترهیب وتحمیل مسئولیت شئون زنان بر مردان ندارد، علاوه نمودن چنین مفاهیمی، اصل واژه را به انحراف می برد.

– براساس این تفسیر، آیت متذکره، بر قوامیت مردان بر زنان تأکید می کند نه قوامیت مذکر برمؤنث؛ چون در آیت چنین آمده است « الرجال قوامون علی النساء » نه « الذکورقوامون علی الإناث » درحالی که هر « رجل »، « ذکر» است وهر « امرأة »، « أنثی » می باشد ولی برعکس، هر ذکر رجل نیست وهر أنثی امرأة نمی باشد به دلیل این که رجل وامرأة، به معنی مرد وزن است نه مطلق « نر» و«ماده» که شامل مطلق جنسیت شود. بدین ملحوظ دانسته می شود که قوامیت به ذات مرد وزن برنمی گردد ورنه « الذکورقوامون علی الإناث » می فرمود بلکه به مرد وزن به عنوان دوشخص رشید ومسئولیت پذیربرمی گردد که فرموده است؛ « الرجال قوامون علی النساء».

نکته­ی دوم به دو شرط مذکوردرآیت متذکره برمی گردد؛ از آن دو، یکی، به صورت « بما فضل الله بعضهم علی بعض » آمده ودومی به صورت « وبما انفقوا من اموالهم » آمده است. در مورد نخست باید گفت که واژه­ی « بعضهم » راجع به مرد وزن می باشد وبه این صورت باید ترجمه گردد؛ برای این که برتری داده است خداوند متعال برخی از مردان وزنان را بر برخی دیگری از ایشان، نه این که؛ برتری داده است برخی مردان را بر برخی زنان، به دلیل این که اصل جمله به این صورت می باشد؛ « بما فضل الله بعضهم علی بعض » نه به این صورت؛ « بما فضل الله بعضهم علی بعضهن » ومشکل دیگری که دراین صورت پیش می آید این است که اگر برخی مردان بر برخی زنان برتری دارند، تکلیف آن برخی دیگر چه می شود؟. وقتی که مراد از « بعضهم » برخی از مردان وزنان گرفته شود، این برتری به « حسن اداره » و « شایستگی فرهنگی » برمی گردد نه ویژگی جنسیتی هردو. قبلا گفته شد که واژه­ی « قوامة » نیز به معنی « قام علی أمره » أی: أحسنه، به شایستگی وحسن اداره اشاره دارد.

شرط دوم قوامة در آیت متذکره، مسأله­ی « نفقه » می باشد. دربخشی از آیت متذکره می خوانیم که آمده است؛ « بما انفقوا من اموالهم » یعنی مردان برزنان قوامة دارد، برای این که از دارایی های شان مصرف می کنند، طبیعی است که صاحب هزینه، باید ادراه­ی هزینه های خویش را دردست داشته باشد. این مسأله نشان می دهد که صاحب هزینه، برروند هزینه های یک نهاد باید مدیریت داشته باشد قطع نظر از این که مرد باشد یا زن واین نهاد، خانواده باشد یا تجارت وصنعت.

درنتیجه، باید گفت که؛ اختلاف روایات در مورد سبب نزول آیت قوامة نشان می دهد که صحت روایات متذکره زیرسوال است ودقیقا همان چیزی نیست که گفته شده است، دوم این که « قوامة » به عنوان معیارتفضیل مبتنی برمنطوق صریح آیت نمی باشد برای این که قوامة به معنی « به نیکویی انجام دادن» است نه سرپرستی وریاست، سوم این که « قوامة» به عنوان یک مفهوم مرکزی، می تواند مورد تفسیرهای مختلفی قرار گیرد ونمی توان یکی از این تفاسیر را بسان خود نص ثابت وتاریخ شمول دانست، درواقع، هریکی از این تفاسیر نشان دهنده­ی وضعیت اجتماعیی می باشد که مفسر آن، درآن می زیسته است.

بنا برآن، هریکی از تفاسیر، در زمان خود مناسب بوده ولی نمی تواند برای زمان دیگرمناسب تلقی گردد. به همین ملحوظ، درعصرمیانه، قوامة را به سرپرستی وریاست تفسیرنمودند که لازمه­ی آن، حق تأدیب زن ازجانب مرد دانسته شد وامروز، با توجه به پیشرفت هایی که در ارتقای سطح فرهنگ عامه بوجود آمده ومشارکت مرد وزن در امور اجتماعی نسبت به گذشته به شدت گسترش یافته، قوامة را به مدیریت بهتر امور خانواده وهرنهاد اجتماعی دیگر از جانب مرد یا زن، می توان تفسیر نمود. با توجه به هردو نوع تفسیر، آنچه که مشخص است این است که قوامة یک امرذاتی ومبتنی برجنسیت مرد وزن نمی باشد بلکه یک امر اجتماعی ومبتنی بر برتری فرهنگی ومالی هریکی از مرد وزن سهیم در اداره­ی خانواده است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا